خطبه مونقه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السّلام)
مالك انوري
روزي جمعي از اصحاب پيغمبر بحث مي نمودند در اطراف اين موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بيشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بيشتر است و هيچکس نمي تواند کلامي بگويد که الف در آن نباشد. حضرت اميرالمؤمنين (عليه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و في البداهه خطبه اي فرمودند. چنانکه عقلها حيران ماند و نام اين خطبه را مونقه گذاشتند؛ يعني در حسن و نيکويي و بلاغت، شگفت آور است.
حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشيتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضيتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبيتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبوديتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطيئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحيدِهِ، مُستَعيذٍ مِن وَعيدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجيهِ، يومَ يشغَلُ عَن فَصيلَتِهِ وَ بَنيهِ، وَ نَستَعينُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَيهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَميرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفريدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحيدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَيسَ لَهُ شَريکٌ في مُلکِهِ، وَ لَم يکُن لَهُ وَلي في صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشيرٍ وَ وَزيرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظيرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصي فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم يزَل وَ لَم يزولَ، وَ ليسَ کَمِثلِهِ شَيءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَيءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَيءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَيسَ يدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم يحِط بِهِ نَظَرٌ، قَوي، مَنيعٌ، بَصيرٌ، سَميعٌ، علي، حَکيمٌ، رَئوفٌ، رَحيمٌ، عَزيزٌ، عَليمٌ، عَجَزَ في وَصفِهِ مَن يصِفُهُ، وَ ضَلَّ في نَعتِهِ مَن يعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، يجيبُ دَعوَةَ مَن يدعوهُ، وَ يرزُقُ عَبدَهُ وَ يحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفي، وَ بَطشٍ قَوي، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَريضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجيمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفيهِ وَ حَبيبِهِ وَ خَليلِهِ، بَعَثَهُ في خَيرِ عَصرٍ، وَ حينَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبيدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزيدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّي بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحيمٌ، ولي، سَخي، ذَکي، رَضي، عَلَيهِ رَحمَةٌ، وَ تَسليمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظيمٌ، وَ تَکريمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحيمٍ، قَريبٍ مُجيبٍ، وَصيتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَني، بِتَقوي رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبيکُم، فَعَلَيکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشيةٍ تَذري دُموعَکُم، وَ تَقيةٍ تُنجيکُم يومَ يذهِلُکُم، وَ تُبليکُم يومَ يفوزُ فيهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَيئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ ليغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَيبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ يکبُرُ، وَ يهرَمُ، وَيمرَضُ، وَ يسقَمُ، وَ يمِلُّهُ طَبيبُهُ، وَ يعرِضُ عَنهُ جَيبُهُ، وَ يتَغَيرَ عَقلُهُ، وَ ليقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قيلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ في نَزعٍ شَديدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قريبٍ وَ بَعيدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبينُهُ، وَ سَکَنَ حَنينُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ يتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِي، وَ نُشِفَ، وَ سُجِي، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَيهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَريرٍ، وَ صُلِّي عَلَيهِ بِتَکبيرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَيدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ في ضَريحٍ مَلحودَةٍ، ضَيقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هيلَ عَليهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِي عَليهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِي خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَليهُ، وَ نَديمُهُ، وَ نَسيبُهُ، وَ حَميمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرينُهُ، وَ حَبيبُهُ، وَ صَفيهُ، وَ نَديمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهينُ قَفرٍ، يسعي في جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ يسيلُ صَديدُهُ مِن مِنخَرِهِ، يسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ ينشَفُ دَمُهُ، وَ يدَقُّ عَظمُهُ، حَتّي يومَ حَشرِهِ، فَينشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ ينفَخُ فِي الصّورِ، وَ يدعي لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جيء بِکُلِّ نَبي، وَ صِدّيقٍ، وَ شَهيدٍ، وَ مِنطيقٍ، وَ تَوَلّي لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قديرٌ، بِعَبيدِهِ خَبيرٌ وَ بَصيرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنيهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضيهِ، في مَوقِفٍ مَهولٍ عَظيمٍ، وَ مَشهَدٍ جَليلٍ جَسيمٍ، بَينَ يدَي مَلِکٍ کَريمٍ، بِکُلِّ صَغيرَةٍ وَ کَبيرَةٍ عَليمٍٍ، حينَئِذٍ يلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ يحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَيرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَيرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَيرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحيفَتُهُ، وَ تُبَينُ جَريرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَينُهُ بِنَظَرِهِ وَ يدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ يهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکيرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصيرٌ فَسُلسِلَ جيدُهُ وَ غُلَّت يدُهُ وَ سيقَ يسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَديدٍ وَ ظَلَّ يعَذَّبُ في جَحيمٍ وَ يسقي شَربَةٌ مِن حَميمٍ تَشوي وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ يضرِبُهُ زَبينَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حديدٍ يعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جديدٍ يستَغيثُ فَيعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ يستَصرخُ فَيلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَديرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصيرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضي عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلي مَسئَلَتي وَ مُنحُجِ طَلِبَتي فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذيبِ رَبِّهِ سَکَنَ في جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ في قُصورِ مُشَيدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عينٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طيفَ عَلَيهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظيرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ في نَعيمٍ، وَ سُقِي مِن تَسنيمٍ وَ شَرِبَ مِن عَينٍ سَلسَبيلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبيلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبيرٍ مُستَديمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ يشرَبُ مِن خُمورٍ في رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَيسَ يصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَيسَ ينزيفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِي رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصي مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصيةَ مُبديهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَيرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزيلٌ مِن حَکيمٍ حَميدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبينٍ عَلي نَبي مُهتَدٍ مَکينٍ صَلَّت عَلَيهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحيمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجيمٍ فَليتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ ليبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لي وَ لَکُم.
ستايش مي کنم کسي را که منّتش عظيم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پيشي گرفته است. سخن (و حکم) اوتماميت يافته (و قطعي است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.
ستايش مي کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبيتش و پر خضوع دربندگي اوست. و از گناه خويش (بريده و) کنده شده و به توحيد او اقرار مي نمايد. و از وعيد (و بيم) عذابش (به خود او) پناه مي برد. و از درگاه پروردگارش اميدوار آمرزشي است که او را نجات بخشد، در روزي که (انسان را به گرفتاري خويش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل مي سازد.
از او ياري و هدايت مي جوييم و به او ايمان داريم و بر او توکّل مي کنيم. از ضميري با اخلاص و يقين، براي او (به توحيد) گواهي مي دهم و او را به يکتايي مي شناسم. يکتا شناسي فردي مؤمن و استوار (در يقين). و او را يگانه مي شمارم، يگانه دانستن بنده اي خاضع. نه در پادشاهي خود شريکي دارد و نه درآفرينشش ياوري. برتر از آن است که مشاور و وزيري داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظيري. (بر کردارها) آگاهي يافت و پوشيده داشت. و از نهان امور مطّلع گرديد و بدان آگاه است و اقتدار و چيرگي دارد.
نافرماني گشت و آمرزيد، طاعت و بندگي اش نمودند و او شکرگزاري نمود. فرمان روايي کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ي هر نقص و عيبي است و (آنچه شايسته ي هر چيزي بود، به او) عطا فرمود. هميشه بوده و هست و هيچ گاه زوال نمي يابد. و چيزي همانندش نيست. و او پيش از هر چيزي است و پس از هر چيزي. پروردگاري است که به عزّتش يگانه و به قدرت خويش پادشاه (و مقتدر). و به برتري شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ مي شمارد. ديده اي او را نمي بيند و نگرشي (در معرفت) بر او احاطه پيدا نمي کند.
قوي و مقتدر و بينا و شنوا و برتر و حکيم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصيف او برآيد، در وصفش حيران ماند. (به آفريدگان) نزديک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزديک است، و دعاي کسي را که او را بخواند، اجابت مي کند. و به بنده اش روزي مي دهد و بدو عطا مي فرمايد. داراي لطفي است پنهان و قهري قوي و رحمتي گسترده و کيفري دردناک. رحمتش بهشتي پهناور و زيبباست و کيفرش جهنمي در بسته و هلاکت بار.
و گواهي مي دهم به بعثت محمّد صلّي الله عليه و آله، بنده و فرستاده و برگزيده و حبيب و خليلش که او را –در بهترين (و ضروري ترين) برهه و در دوران گسيختگي (وحي) و کفر- به عنوان رحمتي براي بندگان خود و نعمتي برجسته از نعمتهاي فراوان خويش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگيختن پيامبران به) پيامبري (از جانب) خود را به وسيله او به پايان رسانيد و برهان خويش را با وي قوّت بخشيد و آن بزرگوار نيز موعظه فرمود و خيرخواهي نمود و به سختي کوشيد، نسبت به هر مؤمني رؤوف و مهربان بود. سروري بخشنده و پاک گهر و راضي (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظيم و تکريمي (ويژه و فراوان) از سوي پروردگاري آمرزنده و مهربان و نزديک و اجابت کننده، بر او باد.
اي گروهي که نزدم حاضريد؛ شما را به تقواي پروردگارتان سفارش مي کنم و به شيوه پيامبرتان يادآوري مي نمايم. پس بر شما باد به ترسي که در دلهايتان جاي گيرد و هراسي که اشکتان را جاري کند و تقوايي که نجاتتان بخشد، در روزي که هر که وزن نيکي اش سنگين و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستي توأم با ذلّت و افتادگي و شکرگزاري و فروتني و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشيماني و بازگشت (به طاعت) باشد.
هر کدامتان که غنيمت شمار (فرصت) است، عافيتش را پيش از بيماري و پيري اش را پيش از تهي دستي و فراغتش را پيش از (گرفتاري و) مشغوليت و زمان حضورش را پيش از کوچ، غنيمت بشمارد. پيش از آن که پير شود و گرفتار بيماري و ناخوشي گردد و (به حالي افتد که) طبيبش از او ملول شود و (نزديکترين) دوستش نيز از او روي گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلاني به سختي بيمار است و تنش به شدّت نحيف شده و در بستر احتضاري سخت افتاده است. و هر خويش و بيگانه اي (به عيادت و وداع) به بالينش آمده است. پس ديده اش را با خيرگي به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پيشاني اش عرق کرده، ناله هاي دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.
(در چنين حالي مي بيني که) تيره بختي به همسرش روي آورده، گورش را کندند و فرزندانش بي سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوري کرده بود، تقسيم شده و بينايي و شنوايي اش از بين رفته است. (هم اکنون مي بيني) رويش پوشانده، دست و پايش کشيده، رو به قبله اش کشيده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پيرايه اي) عاري اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه اي بر او افکنده و بر او کشيده اند و آماده اش نموده، (قطعه ديگر) کفنش را نيز بر او افکنده اند، (به گونه اي که) از آن کفن چانه اش را بسته، پيراهن وعمامه هم برايش قرار داده، در لفافش پيچيده اند و (نزديکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند.
(اينک مي نگري) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبير بر او نماز گزارند و از خانه هاي پر زرق و برق و قصرهاي مجلّل، با اتاقهاي منظّم و پي در پي، منتقل شده است. در گوري که برايش کنده اند، گذاشته شد. گوري که تنگ است و با خشتهاي محکم چيده شده و سقفش با تخته سنگهايي پوشيده شده است و خاک قبرش را بر او ريخته، کلوخ بر او پاشيدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشي سپرده شد و (کساني که) يار و همنشين و خويشاوند و دوست (او بودند)، از وي برگشتند و تنهايش گذاشتند و همدم و رفيق و يار و نديمش، کساني ديگر به جاي او برگزيدند.
(اکنون) درون قبري قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتي سپرده شده. کرمهاي قبر در بدنش مي دوند و خون و چرک از بيني اش روان است و جامه و بدنش فرسوده مي شوند، خونش مي خشکد و استخوانش فرسوده مي شود. (و بدين گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگيخته شود و در صور دميده شود و براي حشر و نشر فرايش خوانند. پس آنجاست که قبور، زير و رو مي گردند و آنچه در سينه هاست، بيرون کشيده (و هويدا) مي شوند و هر پيامبر و صديق و شهيد سخنوري (که مجاز به تکلّم است)، آورده مي شوند.
داوري قاطع آن روز را پروردگاري به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بينا (به حالشان) است. پس بسا ناله هايي که او را رنجور و زمين گير و حسرتي که فرسوده و نحيفش مي گرداند. در جايگاهي هولناک و عظيم و مجتمعي بزرگ و وسيع، در مقابل پادشاهي بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگي داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان مي رسد و اضطراب و ناراحتي اش، آرامش او را مي ربايد. اشکش مايه ترحّم بر وي نمي شود و ناله اش شنيده (و بدان توجّه) نمي گردد. و دليل (و عذر) او پذيرفته نخواهد بود. نامه عملش به سويش باز مي گردد (و به وي سپرده مي شود) و بدي کردارش (بر او و ديگران) بيان مي شود.
هر عضوي از او به بدي کارش گواهي مي دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گيري (نامورد) او و پايش به گام برداشتن (به سوي حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهي مي دهند. فرشتگان نکير و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهديد مي کنند و (خداوند) بينا از کارش پرده بر مي دارد. پس زنجير در گردنش افکنده، دستش با غل بسته مي شود و کشان کشان و در تنهايي رانده مي شود. و در آتش دوزخ عذاب مي گردد. و شربتي از آب داغ به وي نوشانيده مي شود که چهره اش پخته و پوستش را مي کند.
فرشته مأمور (عذاب او) به سوي آتش مي راندش، او را با گرزي آهنين مي زند، (پيوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستي جديد بر مي گردد (و تبديل مي شود). و فرياد استمداد برمي آورد، ولي مأموران جهنم از او روي بر مي گردانند. و فرياد سر مي دهد و با ندامت دوران طولاني اش را در جهنم مي ماند.
به پروردگار توانا پناه مي بريم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته اي) و از او عفو مي طلبيم به سان عفو کساني که از آنان راضي گرديد و آمرزش مي جوييم همانند کساني که (ايمان و طاعتشان را) از آنان پذيرفت. زيرا تنها اوست که کفيل خواهش و تقاضاي من است.
پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزيند و در قصرهايي مزين جاودانه ماند و از حوريان زيبا و سيه چشم و خادمان (بهشتي) بهره مند مي گردد. و جامهايي (مملو از خوراکي و نوشيدني) پيرامونش مي گردانند و در جايگاه منيع و ممتاز بهشت مسکن يابد و در نعمتهاي سرشار به سر برد و از تسنيم (و از نوشيدني هاي بهشت) بدو نوشانيده مي شود و از چشمه، سلسبيل آميخته به زنجبيل، مي نوشد که با مشک و عبيري سربسته شده که پيوسته نشاط آفرين و سرور انگيز است. از نوشيدني هايي (پاکيزه) در باغي روشن، (با درختاني) پربار مي نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد مي شود و نه مست و مدهوش مي گردد. ا
اين جايگاه کسي است که از پروردگارش بترسد و از نفس خويش بر حذر باشد و آن (نيز) کيفر کسي است که معصيت پروردگارش نمايد و نفس (شيطاني) او، نافرماني آفريدگارش را برايش تزيين نمايد.
اين کلامي است قاطع و انکارناپذير و حکمي بر پايه عدل. بهترين سخني است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترين پندي است که (درقرآن) بدان تصريح شده است. از سوي پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامي فرشتگان و داراي پاکي) ممتاز، آن را بر پيامبري هدايت يافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامي داشتگان شايسته (الهي) بر او باد. پناه مي برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شيطان) رانده شده. پس بايد هريک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نمايد و (به آستانش) دعا و زاري کند تا از پروردگار هر آفريده اي، آمرزش بطلبيم براي خودم و شما.
شرح ابن ابي الحديد ج 19 ص 140 تا ص 143، نهج السعادة في مستدرک نهج البلاغه ج 1 ص 87 خ 20، کنز العمال ج 16 ص 208 تا ص 213 ش 44234، سفينة البحار ج 1 ص 397 با نقل از ج 9 بحار الانوار چاپ قديم، تاريخ عماد زاده ص 436 جلد امير المؤمنين (ع)
التماس دعا
لطفا نظر بدهید

من مواعظ النبي صلى الله عليه و آله و سلّم:
"و قال رجلٌ اَوْصِنى، فقال صلى الله عليه و آله و سلّم: لاتَغضَب، ثم أعادَ عليه، فقال: لاتَغضَب، ثمّ قال: ليس الشّديد بِالصّرَعَةِ،(1) انّما الشديدُ الذي يَملكُ نفسه عند الغضبِ." (تحف العقول، ص 47)
از توصيه¬هاي حضرت رسول اکرم صلي الله عليه و آله:
مردي گفت به من سفارشي کن، فرمود: خشم مکن، باز درخواست کرد فرمود: خشم مکن.
پس فرمود: پهلواني، به زمين زدن حريف نيست بلکه پهلواني آنست که هنگام خشم خوددار باشد.
مراد از لاتغضب قهراً عصبانى شدن خارج از اختيار نيست بلكه عصبانيت ارادى است يعنى عصبانيت را اعمال نكن، خشم خود را رها نكن. فرد قوى آن كسى نيست كه هنگام كشتى گرفتن و زورآزمايى افراد ديگر را به زمين مىزند بلكه كسى است كه هنگام خشم، خود را نگه مىدارد. مراد از عصبانيت هم، تنها عصبانيتهاى زودگذر نيست بلكه شامل موردى هم مىشود كه انسان از شخصى خشمگين است، آنگاه او را در ميدانهاى مختلف زندگى تعقيب مىكند تا در فرصتى مناسب، انتقام خود را از او بگيرد. مهار كردن خشم و شهوت در همه زندگى اثر مىگذارد.
| افشای ماهیت وهابیت در گفت و گو با عصام العماد (وهابی ای که به مذهب تشیع گرویده است) | ||||
|
|
دكتر عصام العماد، شيعهشناس، متخصص در علم رجال و حديث و تاريخ، مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام و فارغالتحصيل دانشگاههاي مذاهب عربستان سعودي است. وي که خود زماني پيرو وهابيت بوده و به مذهب تشيع گرويده است، در گفتوگوي تفصيلي به تشريح شكلگيري فرقه وهابيت و افشاي ماهيت آن پرداخته است.
وي با بيان اين كه مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است، گفت كه نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت ميگيرد ناشي از اين تفكر است.العماد، بزرگترين مشكل دنياي اسلام را حركت وهابيت دانست و با بيان اين كه وهابيون به مقولهاي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند، پيشنهاد داد كه علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تكفيري وهابيون بيانيهاي مشترك صادر كنند. وي با اشاره به اين كه فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است، آن را در راستاي متوقف كردن حركت حزبالله لبنان و اخوان المسلمين دانست. دكتر عصام العماد كه يمنيالاصل و 39 ساله است و تحصيلات خود را در دانشگاههاي عربستان گذرانده و روزي خود در زمره پيروان وهابيت بوده و امروز به عنوان يك شيعهشناس در ايران به تدريس و تاليف مشغول است، در گفتوگويي تفصيلي با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: صدور فتواي تكفيري 38 نفر از علماي وهابي عربستان چيز غريب و جديدي نيست؛ چرا كه وقتي ما به تاريخ وهابيت از بدو تأسيس آن نگاه ميكنيم، مشاهده ميكنيم كه وهابيت در بستر تكفير به وجود آمده و بر طبق آن رشد و حركت كرده است. وي گفت: گمان نميكنم هيچ مذهبي همانند وهابيت در فضاي تكفيري تبلور يافته باشد و متاسفانه اينگونه تندروي آنان ناشي از جهل به معني تكفير و خصوصيات آن است. العماد اظهار داشت: بنده از آن زمان كه به ايران آمدم مشغول تاليف كتب و نقد روش وهابيت شدم كه يك نمونه از مناظراتم با يكي از مفتيهاي كويت صورت گرفت و آن در مجموعه كتاب «الزلزال» چاپ شده است كه به فارسي نيز ترجمه شده است. مؤسس فرقه وهابيت اطلاع كاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت نداشته است وي ادامه داد: شيخ محمد عبدالوهاب مؤسس مذهب وهابيت است و فردي است كه در خانوادهي علمي رشد و در نزد پدر و برادر خود تحصيل كرده است وليكن متاسفانه انحرافات بزرگ فكري داشته است. معتقدم شيخ عبدالوهاب با دو مشكل بسيار بزرگ دست و پنجه نرم ميكرد كه البته اين دو مشكل را از مطالعات مكرر كتابهاي وي، كشف كردهام. مشكل اول وي كمبود علم بوده است. او اطلاع كاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت و... نداشته است. وي گفت: شيخ محمد عبدالوهاب هرگز نتوانسته است تحصيلي كامل و جامع از علوم، در يك دانشگاه معتبر داشته باشد و هرگز نتوانسته به شكلي ملازم نزد شخصيتي علمي تلمذ كند. عصام العماد افزود: متأسفانه شيخ محمدعبدالوهاب قبل از اينكه تحصيلات خود را بهطور كامل تكميل كند، عهدهدار امر تبليغ دين شد؛ اين در حالي بود كه وي داراي روحيه تندرويي بود. مشكل اساسي و بزرگ موسس وهابيت انحراف سلوكي نبوده بلكه مشكل فكري بوده است وي مشكل دوم شيخ محمد عبدالوهاب را انحراف فكري و عقيدتي برشمرد و عنوان كرد: مشكل اساسي و بزرگ وي، مشكل فكري بوده است كه نمونه چنين مسألهاي درميان خوارج در زمان امام علي عليهالسلام وجود داشته است. عبدالوهاب علاوه بر شيعه، اهل تسنن معتدل را نيز مورد هجمه قرار داد وي اضافه كرد: از بدو ظهور شيخ محمد عبدالوهاب ما شاهد افكار خطرناكي از وي بوديم كه متأسفانه وي فقط بر ضد شيعه عمل نكرد بلكه تمام اهل تسنن مخلص و معتدل را نيز مورد هجمه فتوايي خود قرار داد. عصام العماد گفت: شيخ محمد عبدالوهاب معناي حقيقي و ضوابط اصلي تكفير را پي نبرده بود؛ بنابراين جمع كثيري از مسلمانان شيعه و سني را داخل در دايره شرك و تكفير نمود و اين همان خطر بزرگ است. وي هركس كه تابع افكارش نبود را ضد توحيد ميانگاشت. وي ادامه داد: اين شخصيت با فكر شخصي خود قواعدي را در زمينه توحيد تدوين كرده بود و هر كسي را با اين چهارچوب مخالفت يا نقد ميكرد، كافر ميشمرد و بر اين اساس مشاهده ميكنيم بزرگان علمي عالم اسلام را رد كرده است؛ مثلا كتاب توحيد زمخشري، تفسير آيات توحيد امام فخر رازي و امام ابوحامد غزالي، طبرسي و عسقلاني، ثعلبي و حتي طبري كه از علماي بزرگ اهل سنت است، در نظر شيخ محمد عبدالوهاب مصداق كتب مضله است و نويسنده آن كتاب، كافر است. اين محقق تاريخ اسلام خاطر نشان كرد: شيخ محمد عبدالوهاب يك نوع حساسيتي در مساله توحيد داشت و درصدد بود با فكر خودش اين مساله را حل كند غافل از اينكه كميتش در اين زمينه لنگ بود و او با كارش نه فقط مشكل در عربستان، بلكه در تمام جوامع اسلامي از اندلس تا ايران و پاكستان و در ميان تمام فرق اعم از اشعري،معتزله، سلفيه و شيعه و... ايجاد كرد. وي باعث شد جنبشهاي بزرگ اسلامي به چند دستگي مبدل شوند و از حركت باز ايستند. موسس وهابيت ميخواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل كند عصام العماد تاكيد كرد: بنده در صدد اين نيستم كه نيت شيخ محمدعبدالوهاب را در اين كار بيابم؛ چرا كه نيت، امري دروني و فقط خداوند متعال از آن مطلع است. آنچه براي من مسلم است، اين است كه شيخ با عملكردش ميخواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل كند، بدون اينكه درك جامعي از آن داشته باشد. او به قدري تعصب داشت كه در نامههاي خويش به ديگران، آنان را مشرك خطاب ميكرد و ميگفت (من محمد عبدالوهاب الي المشركين). وي معتقد بود جان و مال و زنان مخالفش براي طرفدارانش مباح است. وي ادامه داد: حتي شيخ سليمان عبدالوهاب برادر شيخ محمد عبدالوهاب نيز به مقابله با او پرداخت و روزي به او گفته بود«تو هرگز كتابهايي را كه خواندهاي به درستي درك نكردهاي». وي تاكيد كرد: بسياري از مسايلي را كه شيخ محمدعبدالوهاب متعرض آن شده است، به قدري تند است كه بسياري معتقدند «ابن تيميه» كه او هم يكي از شخصيتهاي افراطي در تاريخ بوده است، از وي معتدلتر بوده است؛ چرا كه در باب بدعت، كثيري از امور هستند كه شيخ محمد عبدالوهاب آن را داخل در شرك دانسته، ولي «ابن تيميه» چنين نكرده است. دكتر عصام العماد، فتواي تكفيري 38 تن از علماي وهابي را متأثر از فتاواي شيخ محمد عبدالوهاب عنوان و اضافه كرد: تا زماني كه راه حلي براي اين معضل نيابيم، مشكل جهان اسلام حل نخواهد شد. بزرگترين مشكل دنياي اسلام حركت وهابيت است وي گفت: شيخ محمدسعيد رمضان لوطي كه از فقهاي بزرگ است، گفته بود «حدود 200 متفكر اسلامي از سراسر جهان اجتماعي تشكيل داديم تا مشكلات جهان اسلام را بيابيم و حل كنيم. پس از بحث به اين نتيجه رسيديم كه بزرگترين مشكل كه دنياي اسلام با آن دست و پنجه نرم ميكند حركت وهابيت است.» اينان مشكلاتي در تمام دنيا اعم از آمريكا و فرانسه، آلمان و چين و تمام جاهايي كه در آن نفوذ كردهاند، ايجاد نمودهاند. دكتر العماد از قول دكتر علامه يوسف قرضاوي نقل كرد: در دنياي اسلام كسي اعم از مرده و زنده وجود ندارد مگر اينكه وهابيت كتابي در لعن آن نوشته است چه شيعه باشد چه سني، چه زيدي و چه... وي خاطر نشان كرد: به عنوان مثال يك وهابي كتابي در رد سيد جمالالدين اسدآبادي به نام «تحذير الامم من كلب العجم = برحذر داشتن امت از ...فارسي» نوشته است. يك وهابي ديگر كتابي در رد صاحب «تفسير المنار» به نام «صواعق من النار علي صاحب المنار: هجوم شعلههاي آتش بر سر صاحب كتاب المنار» نوشته است. ديگري كتابي به نام «الكلب العالي يوسف القرضاوي: ... بزرگ يوسف قرضاوي» نوشته است. تمام نوشتههاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است عصام گفت: بنده قبل از شيعه شدنم نزد فردي به نام «المدخلي» درس ميخواندم كه نزد اين شيخ قريب 100 كتاب در لعن و رد بزرگان اسلام اعم از «سيد محمد قطب»، «شيخ محمد غزالي»، «آيتالله خويي»، «شيخ محمد عبده» و ... وجود داشت. اين در حالي است كه ما در ميان كتب وهابيون كتابي در رد ماركسيست، بودائيسم، بهائيت و تفكرات اسراييلي و آمريكايي نميبينيم. تمام نوشتههاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است. فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است اين، فتوايي است كه از قصر سعودي صادر شده است فتواي وهابيون در راستاي متوقف كردن حركت حزبالله لبنان و اخوان المسلمين است وي تاكيد كرد: فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است و بايد توجه داشت كه اين فتوايي است كه از قصر سعودي صادر شده است زيرا تمام علماء و مفتيهاي عربستان كارگزار حكومت هستند. اين فتوا در جهت منافع اسراييل و براي متوقف كردن حركت حزبالله لبنان و حماس و اخوان المسلمين و... صادر شده است. عصام العماد، ظهور وهابيون معقول در عربستان را از پديدههاي مبارك ياد كرد و به خبرنگار فقه و حقوق ايسنا گفت: شيخ سليمان العوده، سردمدار وهابيون معقول از جمله كساني است كه شجاعت نقد شيخ محمد عبدالوهاب را يافت و او را به خطا منتسب كرد. وي، دليل تحقق چنين امري را داراي ريشهي تاريخي عنوان كرد و گفت: پس از آنكه بين «ملك فيصل» و «جمال عبدالناصر» درگيري پيش آمد، «ملك فيصل» جهت انتقامگيري، جمعي از علماي اهل تسنن مصر از جمله «سيد محمد قطب» و «شيخ محمد غزالي» را به عربستان دعوت كرد تا آنان را بر ضد «جمال عبدالناصر» به كار گيرد وليكن وقتي آنان وارد عربستان شدند چون از تفكرات «سيد جمالالدين اسدآبادي» و «شيخ محمد عبده» تاثير پذيرفته بودند، تفكرات «شيخ محمد عبدالوهاب» را مورد انتقاد شديد قرار دادند. عصام العماد گفت: وقتي اينان وارد عربستان شدند «شيخ ربيع مدخلي» و «بنباز» تعبيري كرده و گفته بودند ورود اينان به منزلهي بمبي است كه موجب انفجار تفكر وهابي خواهد شد. وي ادامه داد: «سيد محمد قطب» پس از محكوميت به اقامت اجباري در عربستان مشغول تدريس شد و شاگردان معقولي چون «سليمان العوده» را پرورش داد. درشرايطي كه امام علي علیه السلام وعمربنخطاب درعربستان نقد ميشدند،كسي حق نقد عبدالوهاب را نداشت عصام العماد گفت: من به ياد دارم زماني در دانشگاههاي عربستان نقد امام علي عليهالسلام و حتي عمر بن خطاب به راحتي صورت ميگرفت ولي هيچكس حق نقد شيخ محمد عبدالوهاب را نداشت. در اين ايام با ظهور بزرگاني شجاع چون «سيد محمد قطب» و «شيخ محمد غزالي» اين وضعيت افول يافت. وقتي بزرگان وهابي نتوانستند با قدرت علمي«قطب»مقابله كنند،او را به شورش عليه ولي امر خودمتهم كردند وي ادامه داد: وقتي بزرگان وهابي نتوانستند با قدرت علمي «سيد محمد قطب» مقابله كنند، او را متهم كردند به اينكه عليه ولي امر خود شورش كرده است كه او نيز در جواب گفته بود اگر ولي امري براي من باشد، او «جمال عبدالناصر» است. حركت وهابيت در جهت اهداف انگليس، آمريكا و اسراييل است نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت ميگيرد ناشي از اين تفكر است عصام العماد، حركت وهابيت را در جهت اهداف انگليس و آمريكا و اسرائيل برشمرد و گفت: اين مذهب نگاهش فقط در مورد قبور است و به امور ديگر اهتمام ندارد و معتقدند زيارت قبور شرك است و انفجار قبوري كه در دنيا صورت ميگيرد ناشي از اين تفكر است. اين تا جايي بوده است كه برخي از علماء گفته بودند، گويي شيخ محمد عبدالوهاب در مقبره متولد شده و بنابراين عقدهاي دروني در اين مورد دارد. وهابيون چون درك درستي از معارف ندارند امور عرفي را داخل در مفهوم بدعت ميدانند وي، بناي قبور و اشكال مختلف مقبره را از جمله امور عرفي برشمرد و اضافه كرد: وهابيون چون درك درستي از معارف ندارند امور عرفي را داخل در مفهوم بدعت ميدانند. به اعتقاد عبدالوهاب، مشركين مسلمان از مشركين دوران پيامبر مانند ابولهب و ابوجهل بدتر و ملعونترند مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام گفت: محمد عبدالوهاب آنچنان در مورد مسلمانان تندرو بود كه در كتاب خود نوشته است مشركين مسلمان از مشركين دوران پيامبر مانند ابولهب و ابوجهل بدتر و ملعونترند. مرض تكفير امري است كه بايد نسبت به آن هوشيار بود وي تصريح كرد: معتقدم هر جا تكفيري صورت گيرد پس از آن انفجاري در عالم رخ خواهد داد و مرض تكفير امري است كه بايد نسبت به آن هوشيار بود. اين محقق و پژوهشگر تاريخ و حديث تاكيد كرد: بايد مومنين كاملا مواظب و هوشيار باشند چرا كه پشيماني پس از تحقق مشكلات سودي نخواهد داشت. وهابيون هرگز در انفجار حرمين عسگريين و كربلا و نجف متوقف نخواهند شد عصام العماد ابراز عقيده كرد: وهابيون هرگز در انفجار حرمين عسگريين و كربلا و نجف متوقف نخواهند شد بلكه اگر فرصت يابند، حرم ديگر ائمه اطهار را نيز منفجر خواهند كرد. علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تكفيري وهابيون بيانيهاي مشترك صادر كنند وي پيشنهاد كرد: در مقابل صدور فتاوي تكفيري تمام بزرگان اهل سنت و شيعه در تمام نقاط عالم جمع شوند و بيانيهاي در محكوميت چنين اموري صادر كنند چرا كه كوتاهي در اين كار ضرر را متوجه همگان خواهد كرد. محكوميت مراجع ديني در قم و نجف در اين زمينه كافي نيست. از يك وهابي معتدل شنيدم كه ميگفت دولت ما ايران است نبايد با وهابيون عكسالعملي مانند آنان داشت بلكه بايد با جدال احسن آنان را مجاب كرد عصام العماد اظهار داشت: الحمدالله امروز تمام مسلمانان از شيعه و سني به جمهوري اسلامي ايران اطمينان دارند و خودم از يك وهابي معتدل شنيدم كه ميگفت دولت ما ايران است. نبايد با وهابيون عكسالعملي مانند آنان داشت بلكه بايد با جدال احسن آنان را مجاب كرد. در حوزههاي علميه ايران فتوايي بر تكفير اهل سنت نديدهام وي تعصب شديد وهابيون را يكي از مشكلات بزرگ آنان عنوان كرد و ادامه داد: متاسفانه در تمام دانشگاههاي عربستان كتابهاي شيخ محمد عبدالوهاب جزو متون درسي است و از همان ابتدا افكار اين شخصيت در وجود دانشجويان مستقر ميشود لذا به ياد دارم كه وقتي در دانشگاه «محمد سعود» درس ميخواندم قريب هزار رساله دكترا در تكفير شيعه وجود داشت. اين در حالي است كه در حوزههاي علميه ايراني ما فتوايي بر تكفير اهل سنت نديدهام. وهابيون به مقولهاي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند عصام العماد در ادامه گفتوگو با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: وهابيون به مقولهاي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند و «محمد كباري» كه يك عالم بزرگ سعودي كتابي فقط در رد تقريب مذاهب نگاشته است و «ابنجويري» فتوي بر حرمت خوردن غذاي شيعه داده است؛ بنابراين اصلاح آنان كار آساني نيست. مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است وي در عين حال خاطر نشان كرد: متاسفانه مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است به گونهاي كه اگر مصلحت خود را در ارتباط با شيعه ببينند صدها كتاب در اسلاميت شيعه مينويسند. عصام العماد عنوان كرد: علماي عربستان وقتي ديدهاند ايران به عنوان رهبر فكري دنياي اسلام شناخته شده است، درصدد هجمهي ايران برآمدهاند و آنان وقتي انفجارات در كشور خود را ديدند به جهت تحقق چنين انفجاراتي در ايران، با صدور فتواهاي تكفيرانه افكار را به چنين سمتي هدايت ميكنند. ايران بايد با جمع بين ديپلماسي و دين هوشيارانه در جهت خنثي كردن تحريكات وهابيون برآيد وي گفت: جمهوري اسلامي كه آراسته به سياست علوي است بايد با جمع بين ديپلماسي و دين هوشيارانه در جهت خنثي كردن تحريكات آنان برآيد. شيعه شدنم هديهي آسماني بود دكتر عصام العماد، شيعه شدنش را هديهي آسماني برشمرد و گفت: من در نزد «بنباز» در عربستان مشغول تحصيل بودم و با خود در اين انديشه بودم كه پس از قرنها ارادات خالصانه نسبت به امام علي و امام حسين علیه السلام و ديگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عدهاي موج ميزند و كهنه نشده است و از طرف ديگر نقدهاي شديد نسبت به امام علي علیه السلام و امام حسين علیه السلام را در مجالس علمي عربستان مشاهده ميكردم و ميديدم ظلمهاي يزد و معاويه توجيه ميشود ولي به راحتي امامان شيعه نقد ميشوند. مشاهده ميكردم در عربستان كتابهايي در دفاع از يزيد و... نوشته شده و هيچگونه انتقادي بر آنان وارد نكردهاند وي ادامه داد: بنده مجالسي را مشاهده ميكردم كه به راحتي امام علي علیه السلام را نقد ميكنند ولي وقتي فضايل امام -كه حتي در خود كتابهايشان نيز هست- ميشنوند، قدرت تحمل ندارند. مشاهده ميكردم كتابهاي متنوعي در دفاع از يزيد و عمروعاص و... نوشته شده است و هيچگونه انتقادي بر آنان وارد نكردهاند. وي ادامه داد: اينگونه جريانات باعث شد بر نفسم عتاب كنم و خود را به مطالعه در سيرهي اهل بیت علیهم السلام وادار كردم. مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام به ايسنا گفت: در شبي از شبهاي ماه رمضان پس از نماز تراويح در مجلسي حاضر شدم كه امام علي علیه السلام را در قفس اتهام گذاشته بودند و به تمام عملكرد او بدون دليل اعتراض ميكردند و او را خليفهاي عنوان ميكردند كه اگر زودتر كشته ميشد، آمريكاي امروز مسلمان ميگشت. ديدم آنان امام حسين علیه السلام را سببساز فتنه بزرگ اجتماعي ميناميدند كه پس از اين جلسه به شدت به مطالعه و تحقيق در زندگي اهل بیت علیهم السلام روي آوردم. پس از مطالعات تخصصي، دريافتم كه تمام كارهاي امام علي علیه السلام بر طبق عقل و منطق بود به اين نتيجه رسيدم كه سخنان وهابيون تماما توجيهات ركيكه و فاقد منطق است وي اذعان كرد: پس از مطالعاتم كه به طور تخصصي انجام دادم، يافتم كه اتفاقا تمام كارهاي امام علي علیه السلام بر طبق عقل و منطق بود و به اين نتيجه رسيدم كه سخنان وهابيون تماما توجيهات ركيكه و فاقد منطق است. مثلا آنان احاديث فضايل امام علي عليهالسلام را بياهميت ميخواندند ولي نفرين پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد معاويه (خداوند هيچ وقت شكمت را سير نكند) را از جمله فضايل معاويه ميدانستند و توجيه ميكردند مقصود از اين حديث اين است كه معاويه هيچگاه سير نشود و بخورد و سلامت پيدا كند. عصام العماد افزود: شيعه شدن من نه فقط به اراده خودم بلكه با كرامت الهي و عنايت آسماني تحقق پذيرفت و خداوند را با تمام وجود بر اين نعمت عظمي شاكرم و از او ميخواهم مرا به معارف بيشتري هدايت كند. به دليل شيعه شدنم هماكنون مورد تكفير وهابيون هستم وي در پايان خاطر نشان كرد: بنده به دليل شيعه شدنم هماكنون مورد تكفير وهابيون هستم. منبع : موعود |
|||
|
|
||||
|
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - | ||||
|
دوستت دارم به 101 دليل
1- تو باعث مي شوي مشتاق فرداها باشم.
2- تو زشتي هايم را مي بخشي.
3- شغل و موقعيت اجتماعي من، مرا در مقابل تو بزرگ يا کوچک نمي کند.
4- به من اجازه مي دهي حرف هايم را بي پروا با تو بگويم.
5- تو مرا دوست داري، حتي وقتي انتظاراتت را برآورده نمي کنم.
6- بيشتر از آن چه فکر مي کردم، دوستم داري.
7- تو ماهي هستي که همه ي شبهاي تاريک مرا روشن مي کند.
8- وقتي مشکلي دارم، تو تنها کسي هستي که همه چيز را متوجه مي شوي.
9- تو خير مرا مي خواهي، هر چند بارها تو را رنجانده باشم.
10- تو مرا وادار به تظاهر و دورويي نمي کني.
11- تنها آمدن به در خانه ي تو، روشن ترين چراغ اميد من است.
12- با اين که از چشم هايم پنهاني، ولي هميشه در قلب و فکر مني.
13- وقتي به تو احتياج دارم، رهايم نمي کني، هر چند که خواسته هايت را ناديده گرفته باشم.
14- تو همه ي رازهاي مرا مي داني، ولي با هيچ کسي حرفي از آن نزده اي.
15- تو مثل آب گوارايي هستي ،که بعد از تشنگي طولاني ازآن سيراب مي شوم.
16. دوستت دارم چون مي دانم در پس پرده هاي عالم، برايم دعا مي کني.
17. تو براي رنج هايم ناراحت مي شوي، هر چند من تو را در دنياي غم رها سازم.
18. تو بهترين دوست و همراه من هستي.
19. وقتي مشکلي پيش مي آيد، بهترين راه حل را مي داني.
20. بدون اين که چيزي بگويم، مرا درک مي کني.
21. اجازه مي دهي ساعت ها با تو حرف بزنم، اگر چه ماه ها و سال ها يادي از تو نکرده باشم.
22. در رنج ها و مشکلاتم تو را نزديک به خود احساس مي کنم.
23. تو انگيزه ي زندگي من هستي.
24. تو خورشيدي هستي که روزهاي مرا گرم و نوراني مي کند.
25. تو تنها کسي هستي که لازم نيست برايش توضيح دهم.
26. فکر کردن به تو، باعث مي شود هرگز دست از تلاش برندارم.
27. تو بدي هايم را براي کسي بازگو نمي کني، هرچند من بيهوده از تو عيب جويي کنم.
28. تو را دوست دارم چون از خدا برايم طلب بخشش مي کني.
29. هيچ وقت مرا مسخره نمي کني، حتي وقتي شبيه دلقک ها باشم.
30. تو بسيار قابل اعتماد و هميشه پشتيبان من هستي.
31. تو به احمقانه ترين حرف هايم با بردباري گوش مي دهي.
32. دست تواناي تو، کينه ها و نفرت ها را از دل ها پاک مي کند.
33. تو کسي هستي که در برخورد با مشکلات، مي توانم به او پناه ببرم.
امام مهدى عليه السلام در كلام نبىاكرم صلي الله عليه و آله

آنگاه كه گردآمدگان در غدير خم، چشم بر دهان محمد مصطفى دوختند تا در جمع يكصد و بيست هزار نفرى خود، سخنانش را بشنوند. نبى اكرم صلي الله عليه و آله پس از حمد و ثناى خداوند و دعوت مردم به سوى خاندان گرامى نبوت و چنگزدن به ريسمان ولايت على بن ابيطالب عليه السلام فرمودند:
«اى گروه مردمان!
آن نور خداى تبارك و تعالى در من قرار گرفت و پس از آن در وجود على عليه السلام، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدى عليه السلام» كه بازگيرنده حق است و جلبكننده همه حقوق از دست رفته ما.
- «الا و ان خاتم الاوصياء منا القائم المهدى» ؛ آگاه باشيد كه خاتم اوصياء مهدى قائم عليه السلام از ماست.
- «الا انه الظاهر على الدين كله» ؛ آگاه باشيد كه او بر همه اديان پيروز مىشود.
- «الا انه المنتقم من الظالمين» ؛ آگاه باشيد كه او انتقامگير از ستمگران است.
- «الا انه فاتح الحصون و هادمها» ؛ آگاه باشيد كه گشاينده و درهم كوبنده مرزهاست.
- «الا انه مدرك بكل ثار لاولياءالله عز و جل» ؛ آگاه باشيد كه او خونخواه همه بندگان صالح خداست.
- «الا انه قاتل كل قبيلة من اهل الشرك» ؛ آگاه باشيد كه او كشنده هر قبيلهاى از مشركان است.
- «الا انه الغراف من البحر العميق» ؛ آگاه باشيد كه او نهرى خروشان از اقيانوسى بيكران است.
- ... آگاه باشيد كه او ياور دين خداى تبارك و تعالى است.
- ... آگاه باشيد كه او هر دانشمندى را به دانش و هر نادانى را به نادانى مىشناسد.
- ... آگاه باشيد كه او برگزيده و انتخاب شده خداوند است.
- ... آگاه باشيد كه او وارث هر دانش و در برگيرنده آن است.
- ... آگاه باشيد كه او آنچه بگويد از پروردگارش مىگويد و هشدار دهنده به امر ايمان است.
- ... آگاه باشيد كه او رشيد و كامل و نيرومند و متين است.
- ... آگاه باشيد كه فرمانروايى جهان هستى به او واگذار شده است.
- ... آگاه باشيد كه هر كس از (پيامبران و امامان) پيش از او، نويد آمدنش را دادهاند.
- ... آگاه باشيد كه او تنها حجت بازمانده خداوند است، بعد از او حجتى نيست، حقى جز با او و نورى جز در پيش او نيست.
- ... آگاه باشيد كه احدى بر او چيره نيست و كسى او را شكست ندهد .
- ... آگاه باشيد كه او ولى خدا در روى زمين، و داور او در ميان مردم و امين او در آشكار و نهان است.
منبع:
بحارالانوار، ج 37، صص213 - 211.